قاضى احمد بن محمد غفارى كاشانى

21

تاريخ نگارستان ( فارسى )

نظم : كسى فسانه شود در جهان بذكر جميل * كه نيست جوهر نقشش بخوى بد موصوف عبد الملك بغايت منفعل گشته و هيچ نگفت تعالى اللّه . مصراع : چه مردى بود كز زنى كم بود . [ 10 - عبد الملك و شبيه ] 10 من بدايع المناظرات گويند در ايام عبد الملك در شهور سنهء 76 ست و سبعين شبيب نام شخصى كه در آن عصر مثل او چابك سوارى و پردلى نبود نه در عجم يكى چه ويست و نه در عرب و در شهر موصل خروج كرده داد مردى و مردانگى بدادى و خود تنها با دويست سيصد سوار مبارز كوشش كرده غالب آمدى و اگر خصم صد هزار بودندى پيش او ننمودندى و او بيش از هزار مرد بجنگ بزدى چنان كه حجاج از دست او بجان آمد عتاب بن ورقا را با پنجاه هزار مرد بجنگ او فرستاد و او با ششصد تن بمدافعهء او روى نهاده ايشانرا منهزم گردانيد و حجاج از شام استمداد نموده جمعى از شام و عراق مجتمع گردانيده بمقاتله او شتافت و او پاى كم نياورده كوششى نمود كه آشنا و بيگانه بر او ثنا كردند آخر حجاج را منهزم گردانيده كوفه را بر او حصار كرد حجاج آغاز مكر و تزوير نموده لشكرى بر سبيل شبيخون بر خانهء او فرستاد و برادرش مضار و زوجه‌اش غزاله را اسير كردند بنابراين او دل‌شكسته شده خواست كه از رود صرصر بگذرد قضا را در آن كشتى اسب نرى با ماديانى آغاز نشاط كرده كشتى بپهلو غلطيد و شبيب در آب اوفتاده در مرتبه اول گفت و كان امر الله قدر مقدورا بار ديگر سر برآورده خواند كه ذالك تقدير العزيز العليم پس غرقه شد و چون خبر مردنش بمادر رسيد باور نميكرد همين‌كه گفتند در آب غرقه شد بنياد نوحه كرد سبب از او پرسيدند گفت چون به دو حامل بودم در خواب ديدم كه آتشى از محل مخصوص من بيرون آمده پرتوش بهمهء جهان تافته اكنون دانستم كه آتش را غير آب نكشد . [ 11 - خالد برمكى . ] 11 و من النوادر در حبيب السير از جامع التواريخ جلالى نقل مىكند كه چون خالد برمكى بنابر گردش ايام از بلخ جلا نموده متوجه شام كه در آنزمان دار السلطنه حكام بنى مروان بود گرديد روزى بمجلس سليمان بن عبد الملك درآمده در آن اثنا تغييرى فاحش در سليمان پيدا شده حكم باخراج خالد نموده و رو باهل مجلس آورده و گفت اين شخص زهر همراه دارد همگان تعجب نمودند پرسيدند كه از چه معلوم دارى گفت بواسطهء آنكه در بازوى من دو مهر جزع بسته است كه چون زهر حاضر شود حركت كنند به جهت امتحان از خالد سئوال كردند گفت آرى زهر زير نگين دارم تا در هنگام شدايد برمكم لاجرم او و اولادش ملقب ببرمكى شدند و چون در مجلس مهرها را با قدرى زهر حاضر نمودند هردو خود را چنان بر يكديگر زدند كه بيم آن بود كه شكسته شوند اهل مجلس متعجب گشتند . [ 12 - مرغى كه براى سلطان محمود فرستادند . ] 12 تمثيل هم مؤلف حبيب السير گويد كه در بعضى تواريخ مسطور است كه نوبتى يكى از سلاطين هندوستان مرغى به صورت قمرى به جهت سلطان محمود